تبليغاتX
کمی نوشته
 
کمی نوشته
 
 
...... کمی نوشته های یک ......
 
نزدیک به یک سال است که سری به وبلاگم نزده بودم . ماه رمضان است و شب های سوگواری علی(ع).

با خود فکر کردم شاید وبلاگ کار چاه را بکند که امام شیعیان سر در چاه می کرد و از ظلم و جور زمانه به خدا شکایت می کرد وما سر در وبلاگ.

حوادث تلخی بر مردم رفته است و در آینده هم ...شاید  و قدری اشک و دیگر هیچ .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 14:39  توسط  رضا   | 
امروز به اشتباه  به جلسه  معارفه دانشجویان جدید الورود  با هیات رئیسه موسسه .....وارد شدم . زمان ، فرصت برگشت را از من گرفت به ناچار نشستم . رئیس و معاونان موسسه ، مدیران گروه ، و روسای بخش ها نشسته بودند . درابتدا رئیس همکاران خود را معرفی کرد نوبت به معرفی بنده رسید . آقای ... عضو هیات علمی و ...رئیس ( که بنده گفتم رئیس خودم ) که البته ایشان مرا شرمنده کردند و گفتند رئیس همه ما . کمی خجالت کشیدم در جمع دانشجویان . پس از سخنرانی مسئولین موسسه از بنده هم خواسته شد که صحبت کنم . که من به یاد سریال مهران مدیری افتادم . گفتم دانشجویان من اشتباهی بودم ، جو گیر شدم و به جلسه آمدم که دانشجویان خندیدند  و من هم از خنده دانشجویان شاد شدم و مجددا جو گیر شدم گفتم امیدوارم موفق باشید، با امید به فردایی بهتر زندگی کنید خوش باشید ، دنیای خوب و موفقی برای خود بسازید تا آخرت شما خوب ساخته  شود و سپس آرزو کردم که حداقل ۵۰ درصد دانشجویان تا  زمان فارغ التحصیلی ازدواج کنند که با خنده دانشجویان تشویق شدم . امروز هر چند اشتباه بودم ولی از اینکه با سخنان کوتاه خودم باعث شعف جوانان این مرزوبوم شدم راضی ام

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 1:3  توسط  رضا   | 
دوست نداشتم در وبلاگم در خصوص سياست چيزي بنويسم ولي ظاهرا نمي شود .ههممون آلوده ايم و انشاالله براي حب وطن باشد ............ در خصوص رياست جمهوري مطالبی به عرض میرسانم

بخشي از اصلاح طلبان به دنبال حضور آقاي خاتمي هستند كه كانديدا شوند . آقاي كروبي هم كه هست . به شما عرض كنم بايد فكري ديگر كرد . كسي بايد كانديدا شود كه بتواند مردم را پاي صندوق هاي راي بياورد . قد و قيافه خوبي داشته باشد، سابقه مبارزاتي داشته باشد، خوب صحبت كند، دنيا ديده باشد ، كمتر حكومتي جلوه كند و ... حتما نياز نيست تشكيلاتي و از اصلاح طلبان باشد فقط فهميده و سياستمدار باشد كافي است . دولت موقت يك سخنگوي اي  داشت بنام صادق طباطبايي كه بعدها از سياست كنار رفت . چهره اي دارد جذاب ، وصل به خاندان حضرت امام ، تحصيل كرده و دنيا ديده . بعضي وقتها به مناسبت هاي در خصوص امام موسي صدر و شهيد چمران در تلويزيون ظاهرا مي شود، استاد دانشگاه است . خوب و زيبا صحبت مي كند فكر كنم صلاحيت اش تاييد شود . البته من ايشان را از نزديك نمي شناسم و آشنايي ام در حد  رسانه هاست . فكركنم اگر ايشان بيايند بهتر است .

بايد هدف اصلي  برگشت به قدرت  اصلاح طلبان باشد . متاسفانه عليرغم داشتن استعداد هاي خوب در جبهه اصلاحات كادر سازي و اضافه كردن نيروها وجود ندارد . روزي به   يكي از دوستان كه نماينده مجلس بود گفتم اگر متينگي راه بيندازيد چند نفر تشكيلاتي را مي توانيد به متينگ بياوريد ايشان گفتند خيلي كم .

 بزرگاني مانند نبوي و كروبي و خاتمي .. چه موقع قصد بازنشستگي دارند با نگاهي به هم سن وسالهاي خودشان در بين اصول گرايان متوجه مي شوند كه بايد بازنشسته شوند . اصلاح طلبان عليرغم اينكه نام اصلاحات و نوگرايي را بدوش مي كشند  ولي در نوكردن چهر ه هاي سياسي خود از اصول گرايان عقب ترند .  اصلاح طلبان ديدگاه هاي خوبي دارند ولي حاضر نيستند كرسي قدرت و ... را به جوانترها واگذار كنند چه در نمايندگي مجلس و چه در جاهاي ديگر . و بايد در اين خصوص فكري كرد .

من فكر مي كنم آقاي خاتمي كانديدا نمي شود ، كروبي راي نمي آورد ، و اگر اصلاح طلبان بدنبال چهره جديدي نباشند اصول گرايان برنده انتخابات آينده هستند .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 3:8  توسط  رضا   | 

اولین روز مدرسه بود،خواهر و  برادرم كه ازمن بزرگتر بودند و من آماده رفتن به مدرسه شديم   . مادرم بر  روپوش مدرسه من و برادرم  یقه سفید رنگی دوخته بود ، ما از خانه که در ده بالا بود به سمت مدرسه که در بین را ه ده پایین بود به راه افتادیم وبه مدرسه رسیدیم . نام مدرسه سیدقیاث الدین روستای خوش بود .  صحن حیاط  نسبتا بزرگی داشت و تعداد  3 كلاس درس كه بعدها  كه به كلاس دوم رفتم فهميدم  كه در هر كلاس دو پايه وجود دارد  به جز كلاس اول .البته بعدها كمكي توسعه پيدا كرد و 5 كلاسه شد.

 همه به صف شدیم و سپس به کلاس اول که اولین کلاس در سالن مدرسه بود وارد شدیم .    نام آموزگار سال اول آقای شجاعی بود . من پس از مدتی شاگرد زرنگ کلاس شدم  ولی در مشق نوشتن کمی تنبل چون چپ دست بودم و مجبور بودم با دست راست بنویسم . روزی به دلیل ننوشتن تکلیف مفتخر به دریافت چند شلاق از دست آموزگار شدم . آقای شجاعی هنوز شکر خدا زنده است  ودر مشهد زندگی می کند . هر چند سال یکبار ایشان را می بینم . الحمدالله سرحال است .

 دوران ابتدایی را دراین دبستان ادامه تحصیل دادم . این دبستان چند سالی است که تخریب شده است . همیشه در ذهن داشتم به ياد روزهاي كودكي اگر روزی توانستم   اين دبستان را دوباره بسازم  شكر خدا با كمك آموزش وپرورش در حال ساخت دبستاني جديد در همين محل هستيم . در روز گلنك زني شعري از دوران ابتدايي به ذهنم رسيد و خواندم

ديگران كاشتند وماخورديم       ما بكاريم تا ديگران بخورند ، که اهالی بامن تکرار کردند

 وسپس شعر را کمی تغییر دادم و گفتم

ديگران  ساختند تا ما درس بخوانيم  ما بسازيم تا ديگران درس بخوانند

از وقتي كه يادم مي آيد به كلاس درس مي روم زماني به عنوان دانش آموز ، زماني به عنوان دانشجو و حال  در كسوت معلمي . شيرين ترين لحظات عمرم در كلاس هاي  درس مي گذشت و مي گذرد . ياد همه دوستان بخير

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 1:25  توسط  رضا   | 
دوستی دارم عضو هیات علمی یکی از دانشگاه های اروپاست ، در کارش بسیار موفق و مقاله های زیادی به چاپ رسانده است ، ایشان از نسل ورودیهای سال های ۶۲و۶۳ به دانشگاه و  اصالتا خراسانی است . مدتی است قصد بازگشت به وطن  دارد . در آخرین مکاتبه اش بامن  دوبیعت شعر فرستاده است . با خواندن شعر های ارسالی او تکانی خوردم که عشق به وطن جز در وطن بودن و خدمت به آن راه دیگری ندارد . چه خوب بود  تمام ایرانیان خارج از کشور به سرزمین مادری شان رجعت می کردند.... این سرزمین خدایی و اهورایی را نگهبان می شدند و در جهت پیشرفت و سربلندی اش تلاش می کردند .

 تصمیم دوستم دکتر .....  را در بازگشت به وطن را ارج می نهم .

در میکده و دیر که جانانه تویی تو                   /مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو     

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست                   /این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست


 


 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 22:48  توسط  رضا   | 
دوستان عزیزی نظر داده اند وریشه مشکلات را فرهنگی وسیاسی تلقی کرده اند. این موارد در خیلی از مسائل صادق است . ولی مشکل در جای دیگر است . عیب کار در نحوه نصب چراغ هاست نه چیزی دیگر .

 تصور کنید به سر یکی از چهارراه ها رسیده اید . چراغ راهنمایی در آن طرف چهار راه در مسیر عبوری شما نصب است . شما چون چراغ را حتی اگر درست به وسط چهارراه هم برسید می بینید به راهتان ادامه می دهید و قبل از خطوط عابر متوقف نمی شوید،

حال اگر چراغ در آن طرف چهارراه نصب نباشد و در مسیر شما قبل از خط عابر نصب شده باشد .شما با اتوموبیلتان مجبور هستید برای دیدن چراغ قبل از مسیر پیاده رو توقف کنید .

لطفا به صورت عملی این کار را امتحان کنید . اگر درست بود به راهنمایی رانندگی پیشنهاد نمایید جایزه ما فراموش نشود

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 23:24  توسط  رضا   | 
ایا تا به حال فکر کرده ایم چرا در سر چهارراه ها علیرغم داشتن چراغ راهنمایی و رانندگی ترافیک ایجاد می شود ، اتومبیل ها روی خط عابر پیاده متوقف می شوند ،  تصادفات زیادی هم در سر چهارراه ها اتفاق می افتد؟  
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 23:29  توسط  رضا   | 
آیا می توان به کمیت های اخلاقی ُاجتماعی سیاسی جامعه بصورت مطلق نگاه کرد . آیا می توان در نظر داشت در جامعه اصلا فسادی نباشدُ، همه خوب باشند ،با یگدیکر به عدالت رفتار کنند ودر یک کلام مدینه فاضله در زندگی ما انسانها متصور باشد. حال اگر پرپایی مدینه فاضله را به عنوان یک ایده ال بپذیریم آیا برای زندگی فعلی باید چه روشی را دنبال کنیم ؟  به اطراف خود نگاه کنیم ، درا بتدا توانایی خود و پذیرش جامعه را ارزیابی کنیم .ظرفیت جامعه را در نظر بگیریم . اگر بتوان وضع موجود را به اندازه درصدی بسیار کم  بهبود به بخشیم به نظر می رسد کار بزرگی انجام داده ایم .  نمی توان  از پله ۱ به ۱۰۰۰ به یکباره پرید . اگر مدعی چنین کاری شویم دیگران در کلمات ما جز دروغ و عوام فریبی چیزی پیدا نمی کنند پس با واقعیت خود و جامعه بیشتر آشنا شویم و با آنها زندگی کنیم . ایده آل ها برای اینکه چراغی در دوردست سوسو بزند باید همیشه روشن نگاه داشت ولی زندگی را باید با واقعیت ها تنظیم کرد .به ایده ال ها بندیشیم و با واقعیت ها زندگی کنیم ................شاید یکی از مشکلات جامعه ایرانی ما همین باشد به ایده آل ها می اندیشیم به دنبال رخ دادن یک اتقاق هستیم که به ایده آل برسیم ولی نابرده رنج گنج میسر نمی شود ......

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 0:43  توسط  رضا   | 
سوال : مردم از حكومت چه مي خواهند ؟

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 23:47  توسط  رضا   | 
اگه منتظر کسی باشی تا بیاید حتما دوستش داری و نگران سلامتی اش هستی . ولی وقتی می آید زیاد تحویلش نمی گیری ؟ چرا ؟

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 23:0  توسط  رضا   | 
 
  بالا